تبليغاتX
شميم يار
کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است

أللَّهُمَّ کُن لِوَليِکَ ألحُجَّةِإبنِ الحَسَن صَلَواتُکَ عَلَيهِ وَعَلي آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَة وَ فِي کُلِّ سَاعَة وَلِيَّاً وَ حَافِظَاًً وقَائِداً وَ نَاصِراً و دَليلاً وَ عَيناً حَتّي تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيهَا طَويلاً


خدانگهدار 

 

به نام خدایی که همیشه دوستش دارم

 

 

 

 

 

من با چرخیدن خیلی اشنا هستم . همه عمر چرخیده ام . دور ادمها ! اشیاء! دور هر کس و ناکس !دور خودم ! دور خودم ! ولی با این یکی اشنا نیستم . دور تو هیچ نگشته ام . اینطور ناگهانی و بی مقدمه ، چطور هم قدم فرشتگان عرشت دورت بگردم ؟ چطور در همین چند لحظه مهلت ، این روح دور دور را بیاورم نزدیک و بگذارمش در مدار ؟

حالا گیرم که نزدیک شدم ، نزدیک دست های مهربان تو ، با این قابلیت لعنتی چه کنم ؟ این کاسه ی کوچ و حقیر قابلیت من ، اندازه ی چند قطره ی باران بیشتر جا ندارد . چه فرقی می کند  زیر ابشار ایستاده باشم یا در مسیر جویباری باریک ؟ با این ظرف تنگ و حقیر ، هر جا بروم اسمان همین رنگ است . سهم من از بارشهای عظیم ، از ابشارهای بزرگ فقط حسرت خواهد بود ، این چه توقعی است که از من داری ؟

با این کوری چندین ساله ! چطور قرار است نه پا پیش بگذاریم و نه پس ؟ چطور در مداری منظم دور تو بچرخم ؟

کجایند دست های تو ؟ این قابلیت ، این ظرفیت حقیر انگشتانه ای را از من بگیر ، مرا به وسعت میهمان کن .

کجاست کسی که کوری را در مدار بچر خاند ؟

کجاست پسر رکن ومقام؟

کجاست پسر صفا و مروه ؟

.....

کجاست مرد بزرگ ؟ شاید دستهایش را برایمان کاسه کند و ظرفی بسازد تا زیر باران بگیریم؟؟؟...

 

* * * * *

بله ! پست قبلی مقدمه ای بود برای امروز که بگم بلاخره بعد از کلی انتظار دعوت نامه ی منم بدستم رسید و قراره هفته ی دیگه مثل امروز برم مهمونی خدا ....  انشاءالله

برام دعا کنین توفیق پیدا کنم و تو این مهمونی حاضر بشم  نه با حضور جسمی ، نه با ذهنی پر از گناه ، نه با ...

برام دعا کنین تا با دست پر برگردم با وسعتی از یافته های خوب و...

 برام دعا کنین ...

  حلالم کنین

 

 

مثل همیشه دعای اخر رو یادمون نره :اللهم عجل لولیک الفرج

 

|+| نوشته شده توسط يه منتظرمثل تو در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 | موضوع:
بالا