شميم يار |
کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است
|
|
درباره وبلاگ
![]() پروانه گفت ... من گل های زیادی را دیده ام ... من گل لاله را می شناسم و با او نشسته ام، گل نسترن را دیده ام و پسندیده ام، با شقایق دوست بوده ام و هستم، اما !!!، هیچ کدامشان برای من « گل نرگس » نمیشود، من عاشق و دیوانه گل نرگسم، این را دیگر همه می دانند!، همه عالم میدانند، گل نرگس من صاحب همه گل های عالم است. او مقتدای همه پروانه های عاشق است.همه برای او پر پر میشوند. اصلاً می دانی؟ ... او دلیل پروانگی من است و تمام آرزو و خواستن من ... ای کاش ... کاش ... کاش که او زودتر بیاید، چرا که همه می دانند عمر پروانه چه کوتاه، چه اندک و ...، چه ناچیز است!. منوي اصلي
آرشيو مطالب
توجه
کپي برداري از روي مطالب اين وبلاگ با <ذکر منبع >بلامانع است سايت هاي خبري
جستجو
|
زمزمه ای از جنس انتظار
به نام الله سکوت در بند نگاه توست و دل ها در آفتاب رویت خورشید را شرمنده حضور کرده اند. آسمان چه بی پروا اشک می ریزد و قلب منتظر چه آرام زمزمه می کند زمزمه ای از جنس انتظار... پنجره در انتهای افق مملو از دلتنگی به جاده ای در دوردست خیره شده است و طنین اباصالح بر فضای ملکوتی عشق روح را تا مرز جنون می کشاند. قاب نگاهت هنوز خالیست ....... قاب نگاهت هنوز خالیست....... نمی دانم چه وقت خواهی آمد که با آمدنت قافله ی عشق به سرمنزل مقصود برسد. ای مفسر انتظار! نمی دانم واژه ای هست تا غریبیت را با آن توصیف کنم؟!غربتت غریبانه ترین آهنگ ها را به زنجیر کشیده است . حتی غروب غربتش را با نگاه تو معنا می کند و دلتنگی اقلیم بی انتهایش را با نفس تو نقاشی می کند تا بر دل منتظرانت حک شود. پنجره هنوز به جاده چشم دوخته است ....... پنجره هنوز به جاده چشم دوخته است.......پنجره هنوز به جاده چشم دوخته است....... مولایم ! حتی زیباترین واژگان هم نمی توانند حس عمیق منتظرانت را به آسمان نگاه دیگران پیوند دهند... اما می دانم که خوب می دانی همه منتظران دلهایشان را در کوچه باغ انتظار جا گذاشته اند تا با قدوم زیبای تو سر بر خاک نهند و سجده شکر خاک را بلرزاند...
**اللهم عجل لولیک الفرج**
|+| نوشته شده توسط يه منتظرمثل تو در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 | موضوع: سال نو مبارك
به نام خداي مهدي عج به نام خداي شهدا و به نام خداي من سلام ... اولين پست سال 85 شميم با دعاي ظهور اقا شروع شد چو بر شکست صبا زلف عنبر افشانش بهر شکسته که پیوست تازه شد جانش کجاست همنفسی تا بشرح عرضه دهم که دل چه کند از روزگار هجرانش ..... و با اخرين پست كه سلام به شهدا بود تموم شد. دوست داشتم خيلي زودتر از اينها شميم يار رو بروزكنم اما نشد...
توي اولين پستم در سال ۸۶ دوست دارم بگم : خدايا شكرت مي كنم به خاطر تموم نعمتهايي كه تو سال گذشته به من دادي و دوست دارم بهت بگم كه مي دونم حتي اتفاقايي كه بنظر من خيلي سخت و بد بود و شايدم ناراحت كننده و ...همه و همه لطف بي پايان تو بوده كه شامل حال من شدو مي دونم كه هيچكس به اندازه ي تو منو دوست نداره و صلاح منو نمي خواد و اينرو هم مي دونم كه همه ي مشكلاتي كه سر راه عبور من قرار مي دي سنگ نيست بلكه درست كردن اميدي هست كه من، مصمم تر راهم رو ادامه بدم الحمدالله اميدوارم تو سال جديد نعمت رو به همه ي ، نه مسلمونا بلكه به همه ي آدمها، تموم كني و ظهور اقامون رو بهمون هديه كني آمين * * * * * ... سال ها شنيده بودم كه همه آدمها گمشده اي دارند و تا دنيا دنياست ، آدمهايند و گمشده هايشان . شنيده بودم آدمها بايد هجرت كنند تا گمشده هايشان را بيابند ..... هجرت از خويش ، هجرت به اسمان .... وآسمان درست همينجاست ؛ اينجا كه من ايستاده ام ، اينجا كه تو ايستاده اي ، اينجا كه فرشتگان ايستاده اند .... درست در همين امتدادي كه مي رسد به نيستان ، اينجا كه خاك حرير پر فرشته وآفتاب است . آري ....به تمامت خويش هجرت كردم و سفر ، آغاز بود ....سفر رسيدن .... سفر ، شتاب گرفتن در آغوش گرم خدا ... به اينجا كه رسيدم خاك ديگر خاك نبود ؛ خاك، رسيدن به اوج بود ، خاك شيفتگي بود ، خاك دچار شدن در لحظه هاي آبي عشق بود .... بوي تو مي آمد ... بوي فرشته ، من گذشته بودم از باران .... در سرزميني پر از ياد تو.... * * * * *
|+| نوشته شده توسط يه منتظرمثل تو در سه شنبه هفتم فروردین 1386 | موضوع: |
|
|