شميم يار |
کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است
|
|
درباره وبلاگ
![]() پروانه گفت ... من گل های زیادی را دیده ام ... من گل لاله را می شناسم و با او نشسته ام، گل نسترن را دیده ام و پسندیده ام، با شقایق دوست بوده ام و هستم، اما !!!، هیچ کدامشان برای من « گل نرگس » نمیشود، من عاشق و دیوانه گل نرگسم، این را دیگر همه می دانند!، همه عالم میدانند، گل نرگس من صاحب همه گل های عالم است. او مقتدای همه پروانه های عاشق است.همه برای او پر پر میشوند. اصلاً می دانی؟ ... او دلیل پروانگی من است و تمام آرزو و خواستن من ... ای کاش ... کاش ... کاش که او زودتر بیاید، چرا که همه می دانند عمر پروانه چه کوتاه، چه اندک و ...، چه ناچیز است!. منوي اصلي
آرشيو مطالب
توجه
کپي برداري از روي مطالب اين وبلاگ با <ذکر منبع >بلامانع است سايت هاي خبري
جستجو
|
چرا یار نیامد...؟؟؟
طی شد مَه محرّم و از او خبر نشد روشن دو چشم ما به رخ منتظر نشد گفتند یار سفر رفته باز میرسد بیش از هزار سال گذشت و خبر نشد گفتند مستجاب شود گر دعا کنید ما را چرا دعای فرج کارگر نشد؟ گفتند صبر آورد آخر ظفر به بار شد صبر ما تمام و لیکن ظفر نشد کو عارفی که زانوی غم را بغل نکرد؟ کو عاشقی که دامنش از اشک تر نشد ای مهدی عزیز که جانها فدای تو مردیم و عهد هجر تو اخر سپر نشد گفتند غیبت تو به سر می رسد ولی واحسرتا که دوره غیبت به سر نشد
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
|+| نوشته شده توسط يه منتظرمثل تو در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 | موضوع: چه کنیم!؟؟؟
در روزگار قحطي وجدان آن روزها كه فيلم يادهندوستان نكرده بود شعرهايم را در كوزه مي گذاشتم و آبش را با اجازه مي خوردم وامروز مي خواهم شاعري باشم با شمشير وجدان در دست و واژه هايم را به مؤاخذه بگيرم. گريستن نخستين قطعه كودكانه من بود و فقر تنها همبازي آنروزهايم با پدري كه دلش مي خواست يك ريال را بين دوبرادر به عدالت قسمت كند ما با يك سماور برقي متمدن شديم و ياد گرفتيم بگوييم: - مرسي، عاليجناب! و امسال سال قحطي عاطفه بود سالي كه آخرين بازمانده هاي انوري ديوانشان را چاپ كردند و رفوزه هاي هنري با تك ماده ي ديپلم افتخار قبول شدند و هيچ كس به ريش داران بي ريشه نگفت : بالاي چشمتان ابروست! جنگ كه تمام شد عموجان فرانك هم از فرانسه برگشت هنرمندان براي گاو مشت حسن ، رمان نوشتند وبر اساس يك قل دوقل آخرين فيلمشان را ساختند و هنرمندان دلسوز در فضاي ملكوتي چوب گردو به مصاحبه نشستند. وباز همان آش بود و همان كاسه وسان گلاسه كافه گلاسه كاپو چينو و بستني هخاي هفت رنگ ايتاليايي كفاره ي اينهمه غفلتمان بود. وقتي دندان عقلمان عاريه اي باشد بايد هم عكس هنرپيشه ها را بزرگ كنند، وسردمداران يونسكو براي حفظ پرستيژ حافظ عكس شهيدان دانشگاه را جمع كنند و روزنامه ها بنويسند : "خانمها براي تناسب اندام ، از يوگا استفاده كنند" من بعضي وقتها در خيابان دنبال يك سرسوزن غيرت مي گردم. بيا بيخيال باشيم در روزگار چرخش هاي صد و هشتاد درجه در روزگار جك و غيبت. يادش بخير تلخ و شيرين داريوش و گوگوش نعمت نفتي گل گفتي! روزگار دنپايي هاي لا انگشتي ادم هاي لاابالي مستر هاي آمريكايي بيا به امامزاده داوود برويم كباب بره اش معركه است ! مطمئن باشيد بد نمي گذرد هواي آزاد كوههاي دربند حرف ندارد. آرامش رويايي در بعدازظهرهاي كنار دريا فراموش نشدني ست. بيا به فكر تمدن باشيم وقتي تابوت شهيد نمي آيد! اين همه خون ، حجامت ملت بود!!!!!!! تا حاج اقا همچنان چلو كباب سلطاني كوفت كند تا قليان بكشد به تسبيح شاه مقصودش بنازد وبا تلفن ، زيمنس معامله كند وگاه كه هوس تمدن به سرش مي زند به فرنگ برود و از شب نشيني هايش فيلم ويدئويي بگيرد تا اگر نانش آجر شد آجر را گرانتر از نان بفروشد! اين همه خون ، حجامت ملت بود تا يك موي سبيل شاپور خان سه دنگ فلان بانك باشد! تا در اداره ها حق حساب بگيرند و قايم باشك بازي كنند تا جناب ابدارچي با تمسخر بگويد : "اصلا تو را چه به اين فضولي ها...." راستي چرا بعضي از سادگي انقلاب،سوء استفاده مي كنند؟ دانشگاه به كليله و دمنه محتاج است معلم ها به رونويسي از تكليف كبري اكتفا كرده اند وهنرمندان مرتب براي هم جادو و جنبل مي كنند همسايه بغلي ما شخص شريفي است با هشتصد متر بنا به دنيا اعتقاد ندارد يك پايش اين دنياست ، يك پايش آن دنيا. اودر پاك كردن حساب مردم مهارتي خاص دارد و از ولا الضالين همه ايراد مي گيرد هروقت جنگ جدي مي شد به جبهه مي رفت و يك تغار اب پرتقال تگرگي مي خورد . او از خدا چند هزار ركعت طلبكار است و خاطر خواه جيب هاي برآمده است. بي خبر از همه جا، براي بنياد نبوت صلوات مي فرستد و گاه ماركوس را محكوم مي كند تا سياستش عين ديانتش باشد! بگذار انديشه هاي شاعري دق مرگ شود، بگذار چانه ي شاعري درد بگيرد قانون ، ماست مالي شود. بگذار حاجي اقا براي امام حسين (ع) بوقلمون بكشد و مرغ كوپني برايش واژه ي خنده داري باشد. بگذار صغري سر بچه هاش را با سيراب و شيردان گرم كند زينب همچنان پيه آب كند مادر سه شهيد دق كند امام خون دل بخورد حليمه به خاك سياه بنشيند و حاجي اقا صيغه ي چهاردهمش را بخواند! خدايا ! يه ما اسلام ناب امريكايي عطا كن تا از هر اتهامي مبرا باشيم! عليرضا قزوه
(ببخشید که طولانی بود، اما فکر کنم اینجور مطالب انتقادی همیشه به هزار و یک دلیل می تونه ارزش خوندن داشته باشه..... مگه نه؟؟؟) |+| نوشته شده توسط يه منتظرمثل تو در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 | موضوع:
به نام خدا پس از مسخ انسانيت به وسيله ي كنيسه و كليسا ، جهان 7 قرن ، روز شماري كرد و منتظر ماند تا شايد مردي ظهور نمايد و انقلاب به پا كند و انسانهاي در بند ظلم و زور و زر را از خاري ذلت به اوج عزت برساند . ناگاه در اوج ياس و نااميدي مردي آمد از تبار ابراهيم خليل الله به نام محمد (ص) حبيب الله . رسالتش در هم كوبيدن نظام شرك و تكريم بني ادم بود ، با شعار لااله الا الله . هنوز چند صباحي نگذشته بود كه نظام شرك و كفر اينبار به شكلي ديگر بر جهان حاكم شد، درحالي كه انتظار مي رفت براي هميشه باطل به زباله دان تاريخ پرتاب شود . همه چيز تكرار شد ، كفر ، شرك ، زور ، زر ، تزويرو.... باز جهان به روز شماري نشست . چهارده قرن انتظار كشيد اينك مردي امد از تبار محمد رسول الله، به نام خميني روح الله - با همان رسالت و با همان صلابت ، با شعار نه شرقي و نه غربي (لا اله) جمهوري اسلامي (الا الله). شمارش قرنها يكباره به شمارش روزها مبدل گشت ، افتاب نه از شرق بلكه از غرب تابيدن گرفت ، تابش نورش انجماد هزار و چهارصد ساله را ذوب كرد ، ظلمت محو شد، دنيا به شمارش لحظه ها نشست ، ناگهان در اوج انتظار و هيجان نور فرا رسيد ، جاء الحق و ذهق الباطل ان الباطل كان ذهوقا جهان روشن شد انقلاب محمد (ص) پس از چند قرن ركود دوباره اوج گرفت و مي رود تا به ياري خدا راه گشاي منتظر موعود شود ....... آري ! خليل الله آمد ، حبيب الله آمد ، روح الله آمد، بقية الله نيزمي آيد....... روزي كه رهبر عزيزمان پرچم جمهوري اسلاميمان را به دستان مباركشان بدهند.... لحظه ها را بشمار ! اللهم عجل لوليك الفرج
(امروز ياد شهدا فراموش نشه) |+| نوشته شده توسط يه منتظرمثل تو در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 | موضوع:
پريشان و آشفته از خواب پريدي و به سوي پيامبر دويدي. بغض، راه گلويت را بسته بود، چشمهايت به سرخي نشسته بود، رنگ رويت پريده بود، نمام تنت عرق کرده بود و گلويت خشک شده بود. دست و پاي کوچکت مي لرزيد و لبها و پلکهايت را بغضي کودکانه، به ارتعاش وا مي داشت. خودت را در آغوش پيامبر انداختي و با تمام وجود ضجه زدي. پيامبر، تو را سخت به سينه فشرد و بهت زده پرسيد: چه شده دخترم؟ تو فقط گريه مي کردي؟ پيامبر دستش را لابه لاي موهاي تو فرو برد، تو را سخت تر به سينه فشرد، با لبهايش موهايت را نوازش کرد و بوسيد و گفت: حرف بزن زينبم! عزيز دلم! حرف بزن! تو همچنان گريه مي کردي. پيامبر موهاي تو را از روي صورتت کنار زد، دستهايش اشک چشمانت را سترد، دو دستش را قاب صورتت کرد بر چشمهاي خيست بوسه زد و گفت: يک کلام بگو چه شده دخترکم! دوشناي چشمم! گرماي دلم! قدري آرام گرفتي، چشمهاي اشک آلودت را به پيامبر دوختي، لب برچيدي و گفتي: خواب ديدم! خواب پريشان ديدم. ديدم که طوفان به پا شده است. طوفاني که دنيا را تيره و تاريک کرده است. طوفاني که مرا و همه چيز را به اين سو و آن سو پرت مي کند. ناگهان در آن وانفسا چشم من به درختي کهنسال افتاد و دلم به سويش پرکشيد. خودم را سخت به آن چسباندم تا مگر از تهاجم طوفان در امان بمانم. طوفان شدت گرفت و آن درخت را هم ريشه کن کرد و من ميان زمين و آسمان معلق ماندم. به شاخه اي محکم آويختم. باد آن شاخه را شکست. به شاخه اي ديگر متوسل شدم آن شاخه هم در هجوم بي رحم باد دوام نياورد. من ماندم و دو شاخه به هم متصل. دو دست را به آن دو شاخه آويختم و سخت به آن هر دو دل بستم. آن دو شاخه نيز با فاصله اي کوتاه از هم شکست و من حيران و وحشتزده و سرگردان از خواب پريدم... کلام تو به اينجا که رسيد، بغض پيامبر ترکيد. حالا او گريه مي کرد و تو مبهوت و متحير نگاهش مي کردي. بر دلت گذشت تعبير اين خواب مگر چيست که... پيامبر، سوال نپرسيده تو را در ميان گريه پاسخ گفت: آن درخت کهنسال، جد توست عزيز دلم که به زودي تندباد اجل او را از پاي درد مي آورد و تو ريسمان عاطفه ات را به شاخسار درخت مادرت فاطمه مي بندي و پس از مادر، دل به پدر، آن شاخه ديگر خوش مي کني و پس از پدر، دله به دو برادر مي سپاري که آن دو نيز در پي هم، ترک اين جهان مي گويند و تو را با يک دنيا مصيبت و غربت، تنها مي گذارند.
|+| نوشته شده توسط يه منتظرمثل تو در یکشنبه هشتم بهمن 1385 | موضوع:
بازماه محرم آمد.... ماه حسین ، ماه عاشقان خدا... السلام علی شهید الشهداء السلام علی قتیل الادعیاء السلام علی غریب الغرباء السلام علی ساکن کربلاء ..... اي خداي ابا عبد الله! "يا ليتنا كنا معك" ما را اكنده از صداقت و اخلاص كن. اي خداي عباس! تنها تويي كه مي تواني عشق را با جنگ اوري و ادب را با دلاوري در وجود كسي متجلي كني . ما را به دست ساقي ابو فاضل سيراب كن. اي خداي زينب! تو را به عظمت زينب سوگند كه جلوه اي از جلال زينب را به مردان و زنانمان بنمايان تا جلوه هاي فريباي دنيا در نگاهشان رنگ ببازد. اي خداي علي اكبر! ما را در سنت ذبح عزيزان پيش پاي محبوب شيعه ي حسين قرار بده... اي خداي عاشوا! داغ فرزندان حسين را و مصيبت شيعه را به ظهور حضرت منتقم تسلي ببخش. اي خداي زهير! وقتي شميم ولايت در اطراف خيمه ي دلمان وزيدن مي گيرد روح پرهيز و گريز و ستيز را از ما بستان و روح عشق و تسليم و رضا عنايتمان كن. اي خداي حر! هر روز عاشوراست و هر زمين كربلا و انسان هر لحظه در معرض ازمايش و فتنه و بلا، روسفيدمان كن. اي خداي اشك! اشك عزاي حسين آب حيات تشيع است.ميان شيعه و گريه فاصله ميانداز. اي خداي فرات! عطش ديدار عنايت كن! اي خداي حضرت منتقم! از نشتر عاشورا بر زخم سقيفه همچنان خون تازه مي جهد و واين زخم كهنه جز به دست قدسي مهدي مرهم نمي پذيرد."عجل علي ظهوره" خدايا! من از ان زمان كه شنيده ام "محبوبمان ناشناس در ميان ما مي گردد و در همين فضا تنفس مي كند و وقتي ظهور كندهمگان مي گويندكه ما پيش از اين او را ديده ايم..." به همه سلام مي كنم... شايد كه لااقل پاسخي هر چند به ناشناس از او بشنوم. اي خدا تا كي ما ناشناسا بمانيم و اونا شناخته بماند؟؟؟؟ اللهم عجل لوليك الفرج به حق زينب |+| نوشته شده توسط يه منتظرمثل تو در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 | موضوع: |
|
|